از نظر یافتههای ما در مورد اثر جابجایی میوههای خشک، انتظار داریم که این موضوع در سایر غذاهای کربوهیدرات با GI بالا نیز مشاهده شود. افزودن پسته به تعدادی از غذاهای معمولی با کربوهیدرات GI بالا (نان، ماکارونی، برنج، سیب زمینی) باعث کاهش پاسخ گلیسمی در افراد سالم شد (10=n)، که همه آنها به جز سیب زمینی 12 از نظر آماری معنی دار بودند. بر اساس اطلاعات ما، تنها یک کارآزمایی تصادفی شده انجام شده است که در آن از 4 میوه خشک مختلف (کشمش، سیب، عناب و زردآلو) برای جایگزینی نیمی از کربوهیدرات موجود برنج سفید در افراد سالم استفاده شده است (11=n ). مشابه یافتههای ما، تمام میوههای خشک پاسخ گلیسمی را نسبت به برنج سفید به تنهایی کاهش دادند، اما هیچ کدام به دلیل تنوع بالا از نظر آماری معنیدار نبودند. به نظر می رسد که تعداد بیشتری از شرکت کنندگان باید به طور مداوم اثر جابجایی قابل توجهی را با میوه خشک مشاهده کنند.
محدودیت ها
این مطالعه دارای چندین محدودیت است. اول، نتایج این آزمایش حاد تغذیه را نمی توان به مزایای طولانی مدت تبدیل کرد. دوم، حجم نمونه کوچک 10 شرکت کننده، اگرچه اعتبارسنجی شده است، اما این یافته ها را کمتر دقیق و قابل تعمیم می کند. سوم، روش ISO برای تعیین GI برای وعدههای غذایی مورد مطالعه که مکانیسمهای اثر فروکتوز جابجایی و «کاتالیزوری» را ارزیابی میکردند، دنبال نشد، زیرا شامل یک وعده غذایی مخلوط و/یا بیش از 50 گرم کربوهیدرات موجود بود. هدف از تعیین GI برای وعده های غذایی مطالعه ارزیابی این دو مکانیسم برای سهولت در مقایسه با GI میوه خشک به تنهایی (اثر GI) بوده و می تواند به عنوان یک پاسخ گلیسمی نسبی در نظر گرفته شود. چهارم، عدم تعادل در کربوهیدرات موجود در ارزیابی اثر فروکتوز "کاتالیزوری" ممکن است نتایج را مخدوش کرده باشد.
از آنجایی که در وعدههای غذایی آزمایشی که اثر فروکتوز «کاتالیزوری» را ارزیابی میکردند، به جای فروکتوز به تنهایی، از منابع غذایی کامل فروکتوز «دنیای واقعی» از میوههای خشک استفاده میکردند، گلوکز و ساکارز اضافی در این وعدهها وجود داشت. گلوکز و ساکارز اضافی می تواند مقدار نسبی کربوهیدرات گلیسمی موجود (گلوکز آزاد یا گلوکز حاصل از هیدرولیز ساکارز و نشاسته) را در وعده غذایی آزمایشی میوه خشک در مقایسه با وعده غذایی شاهد نان سفید (نشاسته به تنهایی) افزایش دهد. یک پاسخ گلیسمی بالاتر، که ممکن است هرگونه اثر «کاتالیزوری» فروکتوز را خنثی کند. کارآزماییهای آینده باید استاندارد کردن مقدار کربوهیدرات گلیسمی موجود در وعدههای غذایی مورد مطالعه را در نظر بگیرند که تأثیر دوزهای «کاتالیزوری» فروکتوز را از غذاهای کامل ارزیابی میکنند.
مفاهیم
مطالعه ما با هدف بررسی تأثیر رایج ترین میوه های خشک مصرفی انجام شد. بر اساس تخمینهای بنیاد بینالمللی آجیل و میوههای خشک، انگور خشک (از جمله کشمش و سلطانها) و پس از آن خرما، پرمصرفترین میوههای خشک در کشورهای با درآمد بالا و متوسط هستند. همچنین برآوردهایی برای زردآلو، آلو خشک و انجیر خشک ارائه شد که در سطوح پایینتری نسبت به انگور خشک و خرما مصرف میشد. میوههای خشک که میتوانند با استفاده از روشهای مختلف خشککردن برای افزایش ماندگاری به عنوان میوههای خشک فرآوری شوند، از نظر تغذیهای معادل میوههای تازه در اندازههای کوچکتر هستند. این خاصیت نگهداری و توزیع میوه های خشک را در طول سال آسان تر می کند و جایگزین سالم تری برای محصولات غذایی با GI بالا می کند. با توجه به اینکه درصد کمی از جمعیت ایالات متحده میوه های خشک مصرف می کنند (7%) (41) و فواید مشاهده شده میوه های خشک بر سطح پاسخ گلیسمی پس از غذا، فرصتی برای استفاده از آنها در ترکیب با غذاهای با GI بالا برای کاهش GI و کمک به آنها وجود دارد. با مدیریت قند خون اگرچه پیشبینی میکنیم که استفاده از سایر میوههای خشک برای جایگزین کردن کربوهیدراتهای موجود از سایر غذاهای با GI بالا، یافتههای مشابهی با ما ایجاد میکند، اما برای تأیید این موضوع به کارآزماییهای تصادفیسازی بیشتری در این زمینه نیاز است.
GI وعده های غذایی آزمایشی با بیان سطح افزایشی هر شرکت کننده در زیر مقادیر منحنی گلوکز خون (iAUC) برای وعده غذایی آزمایشی به عنوان درصدی از میانگین iAUC همان شرکت کننده برای سه وعده غذایی شاهد نان سفید محاسبه شد. مقادیر iAUC با استفاده از قانون ذوزنقه ای محاسبه شد و ناحیه زیر ناشتا را نادیده گرفت. به منظور محاسبه iAUC، گلوکز ناشتا به عنوان میانگین اولین اندازه گیری غلظت گلوکز در زمان های 5- و 0 دقیقه در نظر گرفته شد. مقادیر GI > 2*انحراف استاندارد (SD) بالاتر از میانگین حذف شدند و با میانگین مقادیر باقی مانده جایگزین شدند. مقادیر GI و iAUC به صورت میانگین ± SEM بیان شد.
با استفاده از توزیع t و با فرض میانگین ضریب تغییرات (CV) در تغییرات فردی مقادیر iAUC 25%، n = 10 شرکت کننده 80% قدرت برای تشخیص 33% تفاوت در iAUC با 2 دنباله P < 0.05 داشتند.
تحلیل آماری
تجزیه و تحلیل های آماری با استفاده از نرم افزار SAS (SAS Inst. Version 8.2; Gary, NC) انجام شد. داده ها توسط دو فرد مختلف وارد یک صفحه گسترده شدند و مقادیر برای اطمینان از رونویسی دقیق مقایسه شدند. تفاوت دوتایی در GI و iAUC بین کنترل نان سفید و سه مکانیسم (اثر GI؛ اثر جابجایی؛ اثر فروکتوز "کاتالیزوری") برای هر یک از 4 میوه خشک (خرما، زردآلو، کشمش، سلطانها) با آزمون دانت ارزیابی شد. با P < 0.05 از نظر آماری معنی دار در نظر گرفته شد.
در تنوع شرکت کنندگان از غذای مرجع
میانگین CV مقادیر iAUC پس از 3 وعده غذایی شاهد نان سفید 14.6٪ بود که رضایت بخش در نظر گرفته می شود (مقادیر < 30٪ رضایت بخش در نظر گرفته می شوند (ISO 26642:2010)).
پاسخ های گلیسمی پس از غذا و شاخص گلیسمی
جدول 4 GI 4 میوه خشک و اثرات آنها بر پاسخ های گلیسمی پس از غذا را از طریق سه مکانیسم ارزیابی شده نشان می دهد (اثر GI؛ اثر جابجایی؛ اثر فروکتوز کاتالیزوری). همه میوه های خشک پاسخ گلیسمی پس از غذا را کاهش دادند و GI کمتر از نان سفید داشتند. با این حال، تنها زردآلوهای خشک (GI = 42 ± 5)، کشمش (GI = 55 ± 5)، و سلطانا (51 ± 4) اثر GI قابل توجهی را نشان دادند (P < 0.05). هنگامی که نیمی از کربوهیدرات موجود در نان سفید جایگزین شد، تمام میوه های خشک پاسخ گلیسمی پس از غذا را کاهش دادند. با این حال، تنها زردآلو خشک (GI = 57 ± 5) به طور قابل توجهی پاسخ گلیسمی را از طریق اثر جابجایی کاهش داد (P = 0.025). هیچ یک از میوه های خشک اثر فروکتوز "کاتالیزوری" مفیدی را نشان نداد.
بحث
مطالعه حاضر نشان میدهد که میوههای خشک (خرما، زردآلو، کشمش و سلطانها) دارای GI پایین تا متوسط هستند. هنگامی که نیمی از کربوهیدرات موجود در نان سفید جایگزین شد، همه میوههای خشک GI را کاهش دادند و زردآلوهای خشک اثر جابجایی قابل توجهی را نشان دادند. هیچ یک از میوه های خشک اثر فروکتوز "کاتالیزوری" مفیدی را نشان نداد.
یافته ها در رابطه با سایر مطالعات و مکانیسم های بالقوه
اگرچه تعداد محدودی کارآزمایی برای ارزیابی تأثیر میوههای خشک بر پیامدهای سلامت قلبی متابولیک وجود دارد، یافتههای ما با کارآزماییهای قبلی که نشان میداد میوههای خشک دارای GI1،2،3،4،5،6،7 پایین تا متوسط هستند، مطابقت دارد. کاهش قند خون پس از غذا 3،6،7،8،9،10،11. چندین مکانیسم بالقوه ممکن است این یافته ها را توضیح دهند. GI پایین تا متوسط و منبع فیبر غذایی میوههای خشک (حدود 3 تا 8 گرم فیبر در هر ¼ فنجان یا 60 میلیلیتر، که معادل یک وعده غذای راهنمای غذای کانادا است23) عواملی هستند که هر دو فوایدی برای قند خون دارند. کنترل و کاهش خطر دیابت در کارآزماییهای تصادفیسازی و کنترلشده 24،25،26،27 و مطالعات کوهورت آیندهنگر28،29،30. تصور می شود که فیبر چسبناک و ماتریس غذای کامل آنها از دیگر عوامل کاهش پاسخ گلیسمی باشد. میوه های خشک همچنین منبع خوبی از فیتوکمیکال ها (مانند اسیدهای فنولیک، فلاونوئیدها، کاروتنوئیدها و غیره) هستند که ممکن است در اصلاح قند خون و خطر دیابت نقش داشته باشند. مکانیسم بالقوه دیگر ممکن است مربوط به نوع قند موجود باشد. فروکتوز، قندی با GI پایین، 23 تا 50 درصد از کل محتوای قند میوه های خشک را تشکیل می دهد33،34. در بررسیهای سیستماتیک و متاآنالیز کارآزماییهای تغذیهشده کنترلشده، نشان دادیم که دوزهای کوچک فروکتوز (بهعنوان ≤ 36 گرم در روز بر اساس موارد زیر تعریف میشود: 3 وعده غذایی در ≤ 10 گرم در وعده غذایی و 2 میان وعده در 36 35 دوز و بیشتر از فروکتوز (متوسط، 60 گرم در روز) 36 در ازای سایر منابع کربوهیدرات، سطح HbA1c را به ترتیب 0.4 و 0.53 درصد کاهش داد. این سطح کاهش از آستانه معنی دار بالینی 0.3٪ پیشنهاد شده توسط FDA ایالات متحده برای توسعه داروهای ضد هیپرگلیسمی خوراک
خلاصه
برخی از الگوهای غذایی، که لیماک در آن میوه ها و آجیل ها به طور برجسته نشان داده می شوند، خطر ابتلا به دیابت و بیماری های قلبی عروقی را کاهش می دهند. با این حال، تخمین زده شده مصرف میوه از نظر تاریخی در ایالات متحده کمتر از توصیهها بوده است. مصرف میوه خشک حتی کمتر است و تنها حدود 6.9 درصد از جمعیت بزرگسال هرگونه مصرف را گزارش کرده اند. کمیته مشورتی دستورالعمل های رژیم غذایی در سال 2015 شکافی بین مصرف توصیه شده میوه و سبزیجات و میزان مصرف جمعیت شناسایی کرد. حتی تعداد کمتری از آمریکاییها آجیل درختی مصرف میکنند که یک غذای مغذی و غنی از ترکیبات زیست فعال و اسیدهای چرب سالم است. مصرف میوه ها و آجیل با کاهش خطر ابتلا به بیماری های متابولیک قلبی همراه است. تخمین زده می شود که 5.5 تا 8.4 درصد از بزرگسالان ایالات متحده آجیل درختی و/یا کره آجیل درختی مصرف می کنند. این بررسی پتانسیل جفت شدن آجیل و میوه خشک را برای کاهش عوامل خطر متابولیک قلبی بررسی می کند و بر داده های در حال ظهور در مورد کشمش و پسته به عنوان نماینده هر دسته غذایی تمرکز می کند. شواهد نشان می دهد که افزایش مصرف هر دو می تواند به بهبود وضعیت تغذیه آمریکایی ها و کاهش خطر بیماری های مزمن کمک کند.
معرفی
به خوبی ثابت شده است که برخی از الگوهای غذایی خطر بیماری را کاهش داده و برای مدیریت دیابت و بیماری قلبی عروقی مفید است [1-3]. مجموعه قابل توجهی از تحقیقات نشان می دهد که رژیم های غذایی غنی از میوه ها و سبزیجات می تواند خطر اضافه وزن و چاقی، بیماری های قلبی عروقی، دیابت نوع 2 و فشار خون را کاهش دهد [4، 5]. در واقع، مصرف میوه و سبزیجات تنها ویژگی غذایی است که به طور مداوم با هر نتیجه گیری در مورد نتایج سلامت در گزارش کمیته مشورتی دستورالعمل های رژیم غذایی ایالات متحده (DGAC) در سال 2015 مرتبط است [2]. علیرغم شواهد فراوان از فواید سلامتی مرتبط با مصرف میوه ها و سبزیجات، DGAC شکاف بزرگی را بین مصرف توصیه شده میوه و سبزیجات و متوسط مقادیر مصرف شده توسط جمعیت شناسایی کرده است [2]. در حالی که نقش میوه های خشک در سلامت کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است، آژانس های بهداشتی در سراسر جهان آنها را به عنوان راهی مناسب برای گنجاندن میوه های بیشتر در رژیم غذایی توصیه می کنند.
مزایای سلامتی آجیل درختی در رابطه با کاهش خطر بیماری های قلبی عروقی به طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفته است [5-11]. اخیراً، مصرف آجیل نیز با خطر کمتر هر علت، CVD و مرگ و میر ناشی از سرطان مرتبط است [12-14]. علاوه بر این، مصرف برخی مغزها، از جمله پسته، با بهبود در تنظیم گلوکز و انسولین خون، نشانگرهای التهاب، عملکرد اندوتلیال [15] و سایر نشانگرهای خطر متابولیک مرتبط [5] همراه بوده است. آجیل و میوه های خشک به دلیل داشتن پروفایل های مغذی، غذاهای سالمی هستند. آنها فیبر غذایی، پتاسیم (K) و انواع ترکیبات زیست فعال محافظ سلامت را فراهم می کنند. آجیل همچنین منبع پروتئین و اسیدهای چرب تک غیراشباع (MUFA) و چند غیر اشباع (PUFA) است.
این بررسی نقش میوه های خشک و آجیل را در حمایت از سلامت قلب و عروق و کاهش خطر بیماری CVD بررسی می کند. این به نقش آجیل درختی و میوه های خشک در دریافت مواد مغذی و کیفیت رژیم غذایی ایالات متحده می پردازد. اثرات مفید آجیل درختی بر عوامل خطر متابولیک قلبی؛ و تاثیر میوه های خشک بر قند خون، انسولینمی و عوامل خطر متابولیک. این پژوهش بر روی تحقیقات نوظهور در مورد کشمش، رایج ترین میوه خشک مصرفی، و پسته به عنوان نمایندگان هر دسته غذایی تمرکز دارد.
سهم مواد مغذی میوه خشک و آجیل و تأثیر آنها بر کیفیت جیره
سه الگوی غذایی سالم توسط دستورالعملهای غذایی سال 2015 برای آمریکاییها توصیه میشود: یک الگوی سالم به سبک ایالات متحده، یک الگوی گیاهخواری سالم و یک الگوی سالم به سبک مدیترانهای. میوهها، آجیلها و دانهها نقش برجستهای در هر سه الگوی رژیم غذایی مبتنی بر مواد غذایی دارند، که بین ۲ تا ۲ و نیم فنجان معادل میوه در روز و ۴ تا ۷ اونس در هفته آجیل و دانهها را توصیه میکنند [16].
میوه و میوه خشک
مصرف میوه در ایالات متحده از نظر تاریخی پایین بوده و در سال های اخیر تغییر چندانی نکرده است. تولید کننده میوه خشک دادههای مرکز کنترل و پیشگیری از بیماریها (CDC) نشان میدهد که 39 درصد از بزرگسالان کمتر از یک بار در روز میوه مصرف میکنند [17] و در نظرسنجی ایالت به ایالت، هیچ ایالتی به هدف مصرف میوه نرسیده است [18]. کودکان معمولاً با مصرف میوه بهتر رفتار می کنند، اما نه چندان. داده های بررسی ملی سلامت و تغذیه (NHANES) 2003-2010 نشان داد که در حالی که مصرف میوه در بین کودکان اندکی بهبود یافته است، اما اکثریت آنها هنوز با مصرف های توصیه شده با سن تعدیل شده فاصله دارند [19]. مصرف کم میوه و سبزیجات فرصتی از دست رفته برای افزودن مواد مغذی کم مصرف به رژیم غذایی است [19].
آجیل ها فیبر، MUFA و PUFA دارند و SFA کمی دارند. این سایت بسیاری از آنها منابع غنی توکوفرول ها، فیتواسترول ها و اسیدهای چرب امگا 3 (آلفا لینولنیک اسید) هستند. این مواد مغذی ممکن است وضعیت التهابی را بهبود بخشند، کلسترول تام و LDL را کاهش دهند، پراکسیداسیون لیپیدی را کاهش دهند و عملکرد اندوتلیال را تعدیل کنند و در نتیجه اثرات مفیدی بر عوامل خطر قلبی عروقی داشته باشند [52، 53، 84]. آجیل، به ویژه پسته، دارای محتوای ال-آرژنین بالایی است که پیش ساز اکسید نیتریک گشادکننده عروق درون زا است، که ممکن است به واکنش عروقی کمک کند [53]. آجیل همچنین سرشار از آنتی اکسیدان های پلی فنول است که ممکن است با اتصال به لیپوپروتئین ها عمل کند، بنابراین فرآیندهای اکسیداتیو که منجر به تصلب شرایین می شود را مهار می کند. در نهایت، آجیل منبع خوبی از بسیاری از ریز مغذیها هستند که در خطر CVD نقش دارند، از جمله سدیم کم، منیزیم بالا، پتاسیم و کلسیم [53]. این ترکیبات به صورت جداگانه یا ترکیبی نیز پتانسیل تأثیرگذاری بر متابولیسم گلوکز را دارند. در دیابت، لنفوسیت ها بیش از حد واکنش نشان می دهند و مقادیر زیادی گلوکز دریافت می کنند. این افزایش جذب گلوکز توسط لنفوسیت ها ممکن است منجر به بیش فعالی سیستم ایمنی و التهاب شود [85]. کاهش قابل توجهی در فعالیت انتقال گلوکز سلولی (CGT) با مصرف آجیل نیز نشان داده شده است [5].
چندین مکانیسم بیولوژیکی می تواند توضیح دهد که چرا، علیرغم محتوای نسبتاً کالری و چربی، مصرف آجیل با افزایش وزن مرتبط نیست. آجیل سرشار از اسیدهای چرب غیراشباع است که ممکن است اثر ترموژنیک بیشتری نسبت به چربی های اشباع داشته باشد و در نتیجه ذخیره چربی کمتری را به همراه دارد [5]. آجیلها به دلیل چگالی انرژی، فیبر و پروتئینشان نسبت به بسیاری از غذاها سیرکنندهتر هستند و مصرف آنها منجر به کالری کمتری در وعدههای غذایی بعدی میشود [86]. علاوه بر این، تمام چربی موجود در آجیل به دنبال مصرف جذب نمی شود و در نتیجه سهم کالری آنها در رژیم غذایی بیش از حد برآورد می شود [87]. این امر در بادام [88] و پسته [89] نشان داده شده است.
اگرچه چندین مطالعه هیچ تغییر قابل توجهی در پروفایل لیپیدی کلاسیک در نتیجه افزودن آجیل به رژیم غذایی پیدا نکرده اند، خواص ضد آتروژنیک آجیل می تواند نتیجه تغییرات در زیر کلاس های مختلف لیپوپروتئین، از جمله افزایش اندازه ذرات LDL باشد. یک مطالعه متقاطع بر روی 18 فرد مبتلا به هیپرلیپیدمیک که به مدت 6 هفته با گردو (48 گرم) علاوه بر رژیم غذایی معمولشان تغذیه شدند، هیچ تغییری در غلظت کلسترول تام و آپولیپوپروتئین B نداشت [6]. اگرچه هیچ تغییری در این غلظتهای چربی وجود نداشت، اما توزیع زیربخشهای لیپوپروتئین تغییر کرد. افزودن گردو میزان کلسترول را در فراکسیون های کوچک LDL کاهش داد و غلظت آپولیپوپروتئین A-1 را افزایش داد که نشان دهنده کاهش خطر ابتلا به CHD است.
میوه های خشک سدیم بسیار کمی دارند و به ویژه منبع قابل توجهی از پتاسیم و فیبر هستند. بر اساس هر وعده، میوه خشک سنتی می تواند بیش از 9 درصد از ارزش روزانه این مواد مغذی را، بسته به میوه، ارائه دهد. هر دوی این مواد مغذی نقش مهمی در کاهش خطر بیماری های قلبی عروقی، فشار خون بالا و سکته دارند [90-92]. میوه های خشک نیز منابع عالی پلی فنل ها و اسیدهای فنولیک هستند [93]. اینها بزرگترین گروه از ترکیبات زیست فعال گیاهی را در رژیم غذایی تشکیل می دهند و به نظر می رسد که حداقل تا حدی مسئول مزایای سلامتی مرتبط با مصرف رژیم های غذایی فراوان در میوه ها و سبزیجات هستند [94-96].
افزایش مصرف آجیل و میوههای خشک سنتی ممکن است جایگزین مصرف غذاها/میانوعدههای کمتر سالمی شود که دستگاه میوه خشک حاوی سدیم یا قند تصفیهشده بالایی هستند، بار گلیسمی را کاهش داده و احتمالاً بر عوامل خطر قلبی متابولیک تأثیر میگذارد. طیف آنتی اکسیدان های غذایی موجود در آجیل و میوه های خشک (توکوفرول ها، کاروتنوئیدها، پلی فنول ها و اسیدهای فنولیک) ممکن است استرس اکسیداتیو کلی را با از بین بردن یا خنثی کردن گونه های اکسیدان و تقویت دفاع آنتی اکسیدانی درون زا در برابر اختلالات متابولیک کاهش دهد [3، 60]. آجیل و میوههای خشک غذاهای غنی از مواد مغذی هستند که ریزمغذیها و بیواکتیوهایی را فراهم میکنند که به صورت جداگانه با خطر کمتر ابتلا به CVD و اختلالات متابولیک مرتبط هستند. بنابراین جفت شدن این غذاها برای بسیاری از عوامل خطر و مسیرهای فیزیولوژیکی مفید است.
نتیجه گیری
تنها درصد کمی از جمعیت ایالات متحده به طور منظم آجیل درختی یا میوه خشک مصرف می کنند، با این حال آجیل درختی، همراه با میوه های خشک، از جمله غذاهای مرتبط با برخی از بزرگترین تغییرات به سمت نمره بالاتر HEI هستند. همانطور که در دادههای NHANES نشان داده شده است، مصرفکنندگان آجیل درختی و میوههای خشک نمرات HEI حدود 60 داشتند که نسبت به میانگین HEI رژیم غذایی ایالات متحده، که حدود 50 است، بهبود یافته است، اما هنوز جای زیادی برای بهبود وجود دارد. افزایش مصرف میوه های خشک و آجیل درختی، مصرف مواد مغذی و کیفیت رژیم غذایی آمریکایی را بهبود می بخشد.
مصرف هر دو آجیل و میوه های خشک با کاهش دور کمر و BMI همراه است. تعداد محدودی از مطالعات بالینی در مورد کشمش و سلامت متابولیک قلب نشان می دهد که آنها می توانند پاسخ انسولین پس از غذا را کاهش دهند، جذب قند را تعدیل کنند و تأثیر مفیدی بر BP داشته باشند. مطالعات طولی اضافی برای تایید ارتباط مصرف میوه خشک در این پارامترها مورد نیاز است. مجموعه بزرگتری از شواهد نشان می دهد که مصرف منظم آجیل، مانند پسته، به عنوان بخشی از یک تولید میوه خشک رژیم غذایی با چربی متوسط، می تواند اثرات مهمی در کاهش گلوکز و انسولین داشته باشد، پروفایل متابولیک سالم تری را بهبود بخشد، و عواقب متابولیکی خاصی را معکوس کند. -دیابت.
اگر یک بار آن را شنیده اید، حداقل هزار بار آن را شنیده اید: میوه و سبزیجات بیشتری بخورید. برای برخی، این یک کار ساده است (نکته: به نام Rainbow Paella، Crispy Mushroom Reuben Sandwiches، و لیستی تقریباً بی پایان از ایده های اسموتی میوه های تازه خوشمزه است). اما برای دیگران، یافتن راههای جدید برای گنجاندن محصولات در رژیم غذایی شما - یا رژیم غذایی کودک شما - تقریباً غیرممکن است.
میوه خشک می تواند در این بخش نجات دهنده باشد. این شیرینی است و می توان آن را در حین حرکت بسیار آسان تر از چند موز کبود یا کارتن حجیم انواع توت ها برد. یک بار چشیدن انبه خشک Trader Joe کافی است تا در صورت اجبار انتخاب، برای همیشه از میوه های تازه صرف نظر کنید. اما اگر تا به حال در یک نشستن به ته کیسه رسیده باشید و متوجه شده اید که میوه خشک واقعا چقدر سالم است - و چگونه از نظر تغذیه ای در کنار همتای تازه خود قرار می گیرد - به جای درستی آمده اید. ما از متخصص تغذیه ایمی شاپیرو، RD استفاده کردیم تا اعتیادمان به میوههای خشک را کاهش دهیم.
آیا تولید میوه خشک سالم است؟
پاسخ کوتاه: بله، زیرا خوردن میوه به هر شکلی بهتر از مصرف میوه صفر است. شاپیرو توضیح میدهد: «همچنین، از آنجایی که میوههای خشک بر اساس وزن متراکم میشوند، حدود 3.5 برابر فیبر و مواد مغذی بیشتری نسبت به میوههای تازه تأمین میکنند. میوه های خشک منبع بسیار غنی از فیبر و همچنین آنتی اکسیدان ها به ویژه پلی فنول ها هستند. البته فواید سلامتی خاص به این بستگی دارد که چه نوع میوه ای می خورید، اما بدون در نظر گرفتن این موضوع می توانید روی فواید گوارشی و آنتی اکسیدان ها حساب کنید.
مضرات خوردن میوه های خشک چیست؟
شاپیرو توضیح میدهد: «از آنجایی که میوههای خشک غلیظ هستند (آب آن حذف شده است)، در بستههای کوچک و متراکم قرار میگیرند که قند و کالری بسیار بالایی دارند. این امر باعث می شود که غذای بیش از حد در یک زمان آسان شود، که می تواند به سرعت منجر به افزایش مصرف قند و کالری و در نتیجه افزایش وزن شود.
حرف او منطقی است - بالاخره آخرین باری که 15 زردآلو یا چهار انبه کامل خوردید کی بود؟ هنگامی که محتوای آب قابل توجهی از یک میوه استخراج می شود، کل آن سیب یا زردآلو شما را به اندازه لقمه کوچک می کند، که می تواند باعث اعوجاج عمده شود (مخصوصاً وقتی مقدار قند طبیعی میوه ها را در نظر بگیرید).
شاپیرو میافزاید: «علاوه بر این، به دلیل محتوای فیبر بالا و برخی از الکلهای قند طبیعی، برخی از میوههای خشک میتوانند باعث ناراحتی گوارشی ناشی از نفخ، گاز و اسهال شوند. او میگوید که مهمترین گام در هنگام خرید خواندن برچسبهای تغذیه و فهرست مواد تشکیل دهنده است، زیرا بسیاری از میوههای خشک حاوی قندهای اضافه شده به شکل آبمیوه، شربت یا حتی شکر متبلور هستند. برای حفظ رنگها، برخی برندها حتی از سولفیتها استفاده میکنند و برخی از افراد ممکن است به سولفیتها حساسیت داشته باشند و واکنش منفی نشان دهند. در نهایت، بسته به نحوه نگهداری میوههای خشک میتواند حاوی قارچ یا سم باشد، بنابراین بدانید که آنها را از کجا تهیه میکنید.
سالم ترین راه برای مصرف قیمت میوه خشک
شاپیرو توصیه میکند: «توصیه میکنم بخشها را به یک وعده محدود کنید، تکههای بزرگتر میوههای خشک را برش دهید، و آن را با آجیل یا سالاد مخلوط کنید تا شدت آن رقیق شود و در عین حال مقداری شیرینی داشته باشید». "بعضی روزها به جای آن از میوه های تازه لذت ببرید. و حتی هنگام خرید از سطل های فله، برچسب های تغذیه ای را بخوانید تا اندازه وعده های مناسب را تعیین کنید و مواد تشکیل دهنده را بخوانید تا مطمئن شوید که از قندهای اضافه شده و مواد نگهدارنده غیر ضروری خودداری می کنید. و در آخر، میوه های خشک را یک "سرنوشت" در نظر بگیرید."
آیا میوه خشک فوایدی مشابه میوه های تازه دارد؟
شاپیرو توضیح میدهد: «در بسیاری از سطوح، چون فیبر، ویتامینها، مواد معدنی و آنتیاکسیدانها را فراهم میکند، این کار را انجام میدهد. "با این حال، هیدراتاسیون یا حجم را فراهم نمی کند، که هر دو به شما کمک می کنند از یک وعده در حالی که محتوای قند را رقیق می کنند احساس رضایت کنید."
علاوه بر این، او تأکید می کند که میوه خشک خود مواد مغذی مختلفی را ارائه می دهد - همانطور که میوه های مختلف مواد مغذی مختلفی را ارائه می دهند و در نتیجه فواید سلامتی دارند. بنابراین آلو، فیبر، منظم بودن دستگاه گوارش و کلسیم را برای تقویت استخوانها فراهم میکند. نشان داده شده است که خرما به باروری و زایمان کمک میکند، مغذیترین گزینه میوههای خشک است و شاخص GI پایینی دارد (بنابراین بر خون تأثیر نمیگذارد. سطح قند به شدت) زردآلو بدون سولفیت بهتر از زردآلو با سولفیت است. در نهایت، کشمش که محبوب ترین میوه خشک است، می تواند به فشار خون، کاهش سطح کلسترول و سیری کمک کند. که مطمئناً اهمیت زیادی دارد.برای خرید عمده میوه خشک به سایت لیماک مراجعه کنید
تأثیر سطوح مختلف کاربرد لوازم آرایشی بر ادراک از جذابیت چهره، شایستگی و جنسیت اجتماعی.
تحقیقات تأثیر مثبت آرایش را بر جذابیت صورت نشان داده است (کش و همکاران، 1989؛ راسل، 2003؛ اتکاف و همکاران، 2011). همچنین مشخص شده است که آرایش بر ادراک اجتماعی تأثیر می گذارد (اتکاف و همکاران، 2011؛ کلات و همکاران، 2016). در حالی که محققان معمولاً چهرههای دارای آرایش را با چهرههای بدون آرایش مقایسه میکنند، ما پیشنهاد میکنیم که تأثیرات درک شده بر اساس میزان آرایشی که اعمال میشود متفاوت است. شرکتکنندگان برای آزمایش تأثیر سطوح مختلف آرایش بر جذابیت چهره، شایستگی و جنسیت اجتماعی، 35 چهره بدون آرایش، آرایش سبک و آرایش سنگین را ارزیابی کردند. آرایش توسط شرکتکنندگان انجام میشد، نه توسط یک آرایشگر یا آزمایشکننده. شرکتکنندگان چهرههای دارای آرایش (چه سبک یا سنگین) را نسبت به چهرههای بدون آرایش، شایستهتر ارزیابی کردند. علاوه بر این، شرکت کنندگان چهره هایی با آرایش سنگین را به طور قابل توجهی از نظر جذابیت و اجتماعی-جنسیتی بالاتر از چهره هایی با آرایش سبک ارزیابی کردند. این نتایج با یافتههای تحقیقات قبلی متفاوت است که چهرههایی با آرایش سبک (که توسط آرایشگران حرفهای استفاده میشود) جذابترین چهرهها هستند. نتایج ما نشان میدهد که وقتی آرایش خود استفاده میشود، چهرههایی که آرایش سنگین دارند جذابتر و اجتماعیجنستر از چهرههایی با آرایش ملایم تلقی میشوند و چهرههایی با هر سطحی از آرایش به عنوان شایستهتر ارزیابی میشوند.
معرفی
تخمین زده می شود که زنان در ایالات متحده سالانه حدود 3756 دلار برای ظاهر فیزیکی خود و 225360 دلار در طول زندگی خود خرج می کنند (هاینز، 2018). این سطح بالای هزینه ممکن است با اثرات مثبت فیزیکی و اجتماعی که آرایش برای زنان ایجاد می کند مرتبط باشد. در طول چند دهه گذشته، بسیاری از مطالعات تحقیقاتی تایید کرده اند که آرایش جذابیت چهره را افزایش می دهد (کش و همکاران، 1989؛ راسل، 2003، 2009؛ اتکاف و همکاران، 2011). مطالعات نشان دادهاند که وقتی از شرکتکنندگان زن و مرد خواسته میشود چهرههای زن را از نظر جذابیت رتبهبندی کنند، چهرههای دارای آرایش بهطور قابلتوجهی جذابتر از چهرههای بدون آرایش رتبهبندی میشوند (کش و همکاران، 1989؛ اتکوف و همکاران، 2011). تحقیقات اخیر فراتر از جذابیت چهره رفته و بررسی کرده است که چگونه آرایش یا لوازم آرایشی بر درک افراد از شایستگی، گرمی، و قابل اعتماد بودن تأثیر می گذارد (اتکاف و همکاران، 2011؛ کلات و همکاران، 2016). افزایش جذابیت چهره با انواع پیامدهای اجتماعی مفید مرتبط است.
جذابیت صورت
برخی پیشنهاد کرده اند که جذابیت چهره صرفاً توسط فرهنگ تعیین می شود. با این حال، تحقیقات یک مبنای بیولوژیکی برای جذابیت نیز پیشنهاد می کند (بری، 2000). مطالعات در مورد زیبایی و جذابیت در بین فرهنگ ها نشان داده است که افراد از فرهنگ های مختلف معمولاً در مورد جذابیت چهره ها توافق دارند (کانینگهام و همکاران، 1995؛ لانگلویس و همکاران، 2000؛ رودز و همکاران، 2001). بهعلاوه، محققان دریافتهاند که اولویتها برای ویژگیهای چهره خاص در اوایل رشد، قبل از دورههایی که ارزشها و هنجارهای فرهنگ فرد اتخاذ میشوند، ظاهر میشوند (Geldart و همکاران، 1999؛ روبنشتاین و همکاران، 1999؛ اسلاتر و همکاران، 2000). ). این یافتهها شواهدی را ارائه میدهند که با این ایده که زیبایی صرفاً بر اساس قراردادهای فرهنگی است، در تضاد است. اگر این ادعا درست بود، یافتههای کنونی باید نشاندهنده تفاوتهای قابلتوجه در درک جذابیت در بین فرهنگها و ایجاد ترجیحات چهره در زمانهایی باشد که فرهنگ شروع به تأثیرگذاری بر هویت و دیدگاه فرد میکند. از آنجا که ترجیحات بر انتخاب همسر تأثیر می گذارد، رودز و همکاران. (2005) پیشنهاد کرد که این ترجیحات برای ویژگی های خاص ممکن است از طریق انتخاب جنسی تکامل یافته باشد، به موجب آن صفات موفقیت باروری را افزایش می دهند.
دوشکلی جنسی به ویژگیهای زنانه در چهرههای زنانه و ویژگیهای مردانه در چهرههای مردانه اشاره دارد (جانستون و فرانکلین، 1993)، و احتمالاً به درک بیولوژیکی از جذابیت مرتبط است. چهرههای مردانه و زنانه در سن بلوغ از هم جدا میشوند و ویژگیهای مربوط به جنسیت را بهویژه برجسته میکنند. در مردان، تستوسترون رشد فک، استخوان گونه، برآمدگی ابروها، مرکز صورت (از ابرو تا پایین بینی) و موهای صورت را تحریک می کند. در زنان، رشد صفات مرد محور توسط استروژن مهار می شود و استروژن با افزایش اندازه لب مرتبط است (Thornhill و Møller، 1997). از آنجایی که دوشکلیهای جنسی در دوران بلوغ افزایش مییابد، ویژگیهای دوشکلی جنسی برای نشان دادن بلوغ جنسی و پتانسیل باروری پیشنهاد میشود.
آرایش و جذابیت صورت
نستور و تار (2008) با آشکارسازی دوشکلی جنسی در رنگ صورت، دریافتند که زنان به طور متوسط پوست روشنتری نسبت به مردان دارند که معمولاً تیرهتر و سفتتر هستند. محققان همچنین دریافتند که در رنگ صورت در بین گروه های نژادی و قومی مختلف تفاوت وجود دارد. تحقیقات بیشتر نشان داده است که چهره ها با یک الگوی جنسی دوشکل معمولی از ویژگی های تیره تر و پوست روشن تر مشخص می شوند که بر اساس جنسیت متفاوت است (سینها، 2002). به عنوان مثال، راسل (2009) نشان داد که تفاوت در درخشندگی بین ویژگی های صورت (چشم و دهان) و پوست از نظر جنسی دو شکل است. راسل با نامگذاری این تفاوت «تضاد صورت» دریافت که افزایش کنتراست چشمها و دهان در چهرههای دستکاری شده با رایانه منجر به رتبهبندی بالاتر جذابیت برای زنان، اما رتبهبندی پایینتر برای مردان میشود (راسل، 2003). یافتههای راسل با استفادههای تاریخی زنان از آرایش برای افزایش جذابیت زنان با تیرهکردن چشمها و دهان نسبت به پوست اطراف مطابقت دارد (کورسون، 2003؛ راسل، 2009). این تمرین آرایشی هنجاری ممکن است برای اغراق کردن تفاوت جنسیت در کنتراست صورت کار کند.
همه ما می دانیم که نباید افراد را بر اساس ظاهرشان قضاوت کنیم. به قول معروف زیبایی فقط تا سطح پوست است. علاوه بر این، ظاهر کسی چیزی در مورد مهربانی آنها به ما نمی گوید. یا چقدر قابل اعتماد یا هر چیز دیگری در مورد شخصیت آنها.
اما نادیده گرفتن ظاهر یک فرد سخت است. چیزی در مورد افراد جذاب باعث می شود که ما بخواهیم آنها را تماشا کنیم. ما نمی توانیم از یک بازیگر، هنرپیشه یا مدل خوش قیافه چشم برداریم. به این ترتیب، زیبایی بر ما قدرت دارد. اما زیبایی چیست؟
پاسخ ساده ای وجود ندارد. با این حال، محققان شروع به بررسی چگونگی تأثیر زیبایی بر رفتار انسان ها و سایر حیوانات کرده اند. به ویژه از طریق این کار به برخی از ویژگی هایی که یک فرد را برای دیگران جذاب می کند، پی برده اند.
دانشمندان همچنین می آموزند که ممکن است جنبه عملی وسواس ما نسبت به زیبایی وجود داشته باشد. یک صورت زیبا ممکن است متعلق به یک فرد سالم تر باشد. یا ممکن است پردازش آن برای مغز ما ساده تر باشد.
همه چیز در مورد میانگین ها
با نگاه کردن به مجموعهای از عکسها، به راحتی میتوان گفت که کدام چهرهها را جذاب میدانیم. افراد مختلف معمولاً در مورد اینکه کدام چهره هستند توافق دارند. اما تعداد کمی می توانند دقیقاً بگویند که چرا آن چهره ها اینقدر زیبا به نظر می رسند.
با این حال، محققان شروع به یافتن برخی از پاسخها کردهاند. مانند تقارن. آنها مییابند که چهرههایی که از نظر ما جذاب هستند، متقارن هستند. چهره های جذاب نیز متوسط هستند.
در یک صورت متقارن، سمت چپ و راست شبیه یکدیگر هستند. آنها تصاویر آینه ای کاملی نیستند. اما چشمان ما چهره هایی با نسبت های مشابه در دو طرف را به صورت متقارن می خواند.
آنتونی لیتل می گوید: «چهره افراد معمولاً فقط از نظر تقارن با هم تفاوت دارند. او روانشناس دانشگاه استرلینگ اسکاتلند است. او میگوید چهره همه کمی نامتقارن است، اما به روشهای مختلف. در نهایت، بسیاری از این چهره ها متقارن به نظر می رسند. او توضیح می دهد: «بنابراین، تقارن برای ما عادی به نظر می رسد. و ما آن را دوست داریم.»
لیتل خاطرنشان می کند که این میانگین بودن به این موضوع اشاره دارد که یک چهره چقدر شبیه به اکثر چهره های دیگر در یک جمعیت است. در اینجا میانگین به معنای "چنین" نیست. در عوض، چهرههای متوسط میانگین ریاضی (یا میانگین) ویژگیهای بیشتر افراد هستند. و به طور کلی، مردم چنین چهره هایی را کاملاً جذاب می یابند.
لیتل میگوید: «میانگین بودن شامل انواع عوامل است. "مانند اندازه اجزای صورت شما و چینش آنها."
به عنوان مثال، فاصله بین مرکز چشم یک زن بر زیبایی او تأثیر می گذارد. مردم زمانی او را جذاب ترین می یابند که این فاصله کمتر از نیمی از عرض صورت باشد. محققان دانشگاه کالیفرنیا، سن دیگو و دانشگاه تورنتو در کانادا این نسبت را کشف کردند. آنها دریافتند که به همان اندازه مهم فاصله بین چشم و دهان یک زن است. باید کمی بیش از یک سوم قد صورتش باشد. هر دوی این فاصله ها با میانگین جمعیت مطابقت دارند یا نزدیک به آن هستند.
طبیعت یا تربیت؟
آیا ما با ترجیح دادن به انواع خاصی از چهره ها متولد شده ایم؟ یا فقط چیزی است که مردم بدون اینکه متوجه شوند یاد می گیرند؟ برای کشف این موضوع، روانشناس جودیت لانگلویس و تیمش در دانشگاه تگزاس در آستین با کودکان و نوزادان خردسال کار کردند.
برخی از جوانان استخدام شده آنها فقط دو تا سه ماهه بودند. محققان به هر کودک عکس های دو چهره را نشان دادند. یکی از چهره ها جذاب تر از دیگری بود. سپس دانشمندان مدت زمان نگاه کردن نوزادان به هر صورت را ثبت کردند.
نوزادان نسبت به چهره های غیرجذاب زمان بیشتری را صرف دیدن چهره های جذاب می کنند. استوی شاین روانشناس می گوید که این بدان معناست که آنها چهره های زیبا را ترجیح می دهند. او با لانگلویس کار می کند. این یافته ها نشان می دهد که افراد در اوایل زندگی چهره های زیبا را ترجیح می دهند. با این حال، هنوز ممکن است که ما این اولویت را یاد بگیریم. از این گذشته، شاین خاطرنشان می کند: "تا زمانی که نوزادان را آزمایش می کنیم، آنها قبلاً تجربه ای در مورد چهره دارند."
آن تجربه می تواند تفاوت ایجاد کند. تحقیقات انجام شده در دانشگاه دلاور نشان داد که مغز نوزادان در پردازش چهره های نژاد خود بهتر عمل می کند. شاین می گوید، بنابراین نوزادان به سرعت این چهره ها را ترجیح می دهند.
کورن آپیسلا میگوید: در روانشناسی به خوبی شناخته شده است که چیزهای آشنا جذابتر هستند. او روانشناس دانشگاه پنسیلوانیا در فیلادلفیا است. «شاید چهرههای متوسط جذابتر باشند زیرا آشناتر به نظر میرسند.»
در واقع، تحقیقات او این را تأیید می کند. Apicella و Little با دو گروه از جوانان کار کردند: بریتانیا و هادزا. هادزا شکارچیان تانزانیا، کشوری در شرق آفریقا هستند. آپیسلا آنها را برای آزمایش خود انتخاب کرد زیرا آنها در معرض فرهنگ غربی و استانداردهای زیبایی قرار نگرفته بودند.
او به افراد هر دو گروه دو تصویر نشان داد و پرسید که کدام یک جذاب تر است. یک تصویر به طور متوسط پنج چهره بریتانیایی یا پنج چهره هادزا بود. دیگری به طور متوسط 20 چهره انگلیسی یا 20 چهره هادزا بود. مردم هر دو فرهنگ، چهرهای را ترجیح میدادند که متوسطتر بود - یعنی از 20 چهره به جای پنج صورت جمعآوری شده بود. شرکت کنندگان بریتانیایی هم چهره هادزا و هم چهره بریتانیایی را زیبا یافتند. در مقابل، هدزا فقط صورت هادزا را ترجیح می داد.
آپیچلا در پایان میگوید: «هادزا تجربه کمی با چهرههای اروپایی دارند و احتمالاً نمیدانند یک چهره متوسط اروپایی چگونه است. "اگر آنها نمی دانند چگونه به نظر می رسد، چگونه می توانند آن را ترجیح دهند؟"
یافتههای او نشان میدهد که چگونه زیستشناسی و محیط با یکدیگر برای شکل دادن به ارزشهای ما کار میکنند. آپیسلا میگوید: «ترجیح متوسط بودن به خودی خود مبتنی بر بیولوژیک است. اما مردم ابتدا باید چهره های دیگر را تجربه کنند تا یاد بگیرند که یک چهره متوسط باید چگونه باشد.
یک مطالعه جدید توسط Kaitlin Ryan و Isabel Gauthier نشان می دهد که قرار گرفتن در معرض چهره چقدر می تواند مهم باشد. این محققان در دانشگاه واندربیلت در نشویل، تن دریافتند که این درست است - حتی زمانی که این چهره ها انسان نیستند.
تا 5 سال گذشته، تحقیقات در مورد قرار گرفتن در معرض اینترنت، درک زیبایی و نگرانی های مربوط به تصویر بدن تقریباً وجود نداشت. در راستای تحقیقات بر روی اشکال سنتی رسانههای جمعی و تصویر بدن، مطالعات همبستگی اخیر نشان میدهد که استفاده از رسانههای اجتماعی با نگرانیهای مربوط به تصویر بدن و عینیتشدن خود در بین مردان و زنان مرتبط است [19-28]. همچنین، مانند رابطه بین رسانه های سنتی و ایده آل های تصویر بدن، ارتباط بین استفاده از رسانه های اجتماعی و تصویر بدنی ساده نیست. به نظر می رسد که تحت تأثیر عوامل روانشناختی مختلفی قرار می گیرد، مانند تفاوت های فردی در تمایل به مقایسه ظاهر خود با دیگران. زمانی که افراد خود را با دیگران مقایسه می کنند، برتر از خود می دانند و به آن مقایسه اجتماعی صعودی می گویند. مقایسه اجتماعی نزولی به این صورت است که وقتی افراد خود را با دیگران مقایسه میکنند، از جنبهای پستتر میدانند. اینکه دقیقاً کدام عوامل فردی و موقعیتی فرآیندهای مقایسه اجتماعی را در رسانههای اجتماعی تعیین میکنند باید به صورت تجربی مورد آزمایش قرار گیرند. اما از آنجایی که مقایسه اجتماعی تأثیر رسانه های سنتی بر بینندگان را تعدیل می کند، همانطور که در بالا بررسی شد، احتمالاً این فرآیندهای روانی نیز در تأثیرات رسانه های اجتماعی بر کاربران نقش دارند.
برخلاف شکلهای سنتی رسانهها مانند تلویزیون، فیلمها و مجلات، سایتهای رسانههای اجتماعی به گونهای طراحی شدهاند که فعالانه کاربر را درگیر کنند. از آنجایی که راههای زیادی برای تعامل کاربران با رسانههای آنلاین وجود دارد، مانند پیمایش در فیدهای خبری و نمایهها، نظر دادن در مورد پستهای دیگر کاربران، دیدن افراد دیگری که پستها را لایک/نظر/تأیید کردهاند، یا ایجاد و آپلود محتوای خود، دشوار است. اینکه دقیقاً چگونه رسانه های آنلاین با درک زیبایی مرتبط هستند را متمایز کنیم. محققان شروع به استفاده از روشهای تحقیقاتی مختلفی برای مطالعه ارتباط بین قرار گرفتن در معرض رسانههای آنلاین و نگرانیهای ظاهری (مانند دادههای کیفی، مطالعات همبستگی، و استفاده تجربی شبیهسازی شده از رسانههای اجتماعی) کردهاند که ممکن است مشابه نحوه استفاده مردم از رسانههای اجتماعی در واقعیت باشد یا نباشد. جهان به عنوان مثال، محققان شروع به آوردن رسانه های اجتماعی به آزمایشگاه برای مطالعه کرده اند. هنگامی که زنان به طور منفعلانه پروفایل های ساختگی رسانه های اجتماعی را در مقابل مدل ها در مجلات مشاهده می کنند، به نظر می رسد هیچ تفاوتی بین انواع رسانه ها از نظر افزایش بعدی در مقایسه ظاهری و نارضایتی از تصویر بدن وجود ندارد [19]. اگرچه برخی از محققان دریافتند که زمان سپری شده توسط دختران نوجوان در اینترنت با درونی سازی ایده آل لاغری، نظارت بر بدن و تمایل به لاغری همبستگی مثبت دارد، مطالعات تجربی نشان می دهد که قرار گرفتن صرف در معرض حساب رسانه های اجتماعی خود تأثیر منفی یا فوری بر روی جوانان ندارد. نگرانی های ظاهری زنان [21، 26، 27].
یکی از جنبه های منحصر به فرد رسانه های اجتماعی، در مقابل رسانه های سنتی، این است که آنها از ارتباط با همسالان و/یا شخصیت های عمومی تشکیل شده اند. این عناصر تعامل و ارتباط است که رسانههای اجتماعی را از سایر اشکال رسانهای متمایز میکند و فرصتهایی را برای کاربران فراهم میکند تا استانداردهای زیبایی را درک، مقایسه و درونی کنند. تلاشهای سنتی سواد رسانهای ممکن است به مردم کمک کرده باشد که به طرز انتقادی در مورد اینکه چگونه عکسهای مدلها و افراد مشهور توسط تبلیغکنندگان و سردبیران ویرایش میشوند و اینکه چگونه استانداردهای زیبایی کاملاً غیرواقعی را نشان میدهند، فکر کنند. با این حال، پلتفرمهای رسانههای اجتماعی کاربران را در معرض عکسهای همتایان دنیای واقعی قرار میدهند، که ممکن است افراد را از تحلیل انتقادی تصاویری که در رسانههای اجتماعی میبینند منصرف کند. در حقیقت، کاربران میتوانند خود ایدهآل خود را از طریق ویرایش، بهبود و آراستن تصاویر آنلاین و ظاهر خود نشان دهند [28]. تحقیقات بیشتری برای تعیین اینکه آیا کاربران رسانه های اجتماعی در ارائه انتخابی ظاهر خود شرکت می کنند یا خیر، مورد نیاز است، اما این تصور که سایر کاربران نیز همین کار را انجام داده اند نادیده می گیرند.
افراد میتوانند در انواع رسانههای آنلاین رفتارهای مرتبط با درک زیبایی را انجام دهند. به عنوان مثال می توان به گرفتن عکس های سلفی متعدد و انتخاب پست کردن عکس های چاپلوس کننده، استفاده از فیلترهای دوربین برای بهبود ظاهر چهره افراد، و خرید عکس از اعضای بدن برای لاغرتر نشان دادن آنها اشاره کرد. تحقیقات به تازگی شروع به بررسی روابط بین این نوع استراتژی های خودارضایی در رسانه های اجتماعی و رفاه (تصویر بدن و عزت نفس ظاهری) در بین زنان کرده است. مطالعهای روی کاربران وبسایت دوستیابی آنلاین نشان داد که افراد معمولاً نمایه آنلاین خود را با ارسال عکسهای سلفی مدیریت میکنند که به آنها احساس افتخار میکنند [29]. هنوز مشخص نیست که آیا استراتژیهای ارائه خود مانند بهبود عکس واقعاً تصویر بدن و عزت نفس ظاهری را بهبود میبخشد (با اجازه دادن به کاربران برای ارائه نسخه ایدهآلی از خود به دیگران) یا نگرانیهای ظاهری را بدتر میکنند زیرا ارزیابی و تمرکز را تداوم میدهند. روی ظاهر فیزیکی
به نظر می رسد افرادی که عکس های خود را در شبکه های اجتماعی منتشر می کنند، احتمالاً زمانی این کار را می کنند که نسبت به ظاهر خود احساس خوبی داشته باشند. در واقع، تحقیقات نشان می دهد که استفاده از رسانه های اجتماعی نارضایتی بدنی بعدی را پیش بینی می کند و نه برعکس [30]. با این حال، ممکن است کاربران رسانههای اجتماعی زمانی که احساس خوبی نسبت به ظاهر خود دارند، عکسهایی از خود ارسال کنند، اما در نهایت پس از استفاده مکرر از رسانههای اجتماعی، در درازمدت احساس بدتری نسبت به ظاهر خود داشته باشند. اثرات نامطلوب طولانیمدت استفاده از رسانههای اجتماعی میتواند به دلیل تماشای تصاویر ایدهآلشده، و اغلب روتوششده، عکسهای افراد دیگر، و همچنین خواندن نظرات آنلاین درباره ظاهر افراد باشد. تکرار و روشن شدن اثرات علی استفاده از رسانه های اجتماعی بر تصویر بدن و عزت نفس ظاهری، هدف مهمی برای تحقیقات آینده در این زمینه است.
شواهد بیشتری مبنی بر اینکه زمینه تصاویر ایده آل شده از نظر تأثیر روانی آنها مهم است، از مطالعه اخیر Veldhuis و همکاران بدست می آید. [9]. نویسندگان دریافتند که وقتی پیامهای خود-بهبودی تصاویر بدنهای ایدهآلشده را همراهی میکنند، قرار گرفتن در معرض رضایت از بدن را در نمونهای از مردان و زنان در مقطع کارشناسی در مقایسه با پیامهای خودارزیابی یا کنترل افزایش میدهد. Knobloch-Westerwick [10] همچنین دریافت که زنانی که مقایسههای اجتماعی بهبود خود (در مقابل خود ارزیابی) را در پاسخ به تصاویر نازک ایدهآل انجام میدهند، در مقایسه با کاهش رضایت از بدن، رضایت از بدن را بهبود بخشیدهاند. به عبارت دیگر، پیامهایی که همراه با تصاویر بدن ایدهآل هستند که معمولاً در رسانهها یافت میشوند، از نظر احساس مردم در مورد بدن خود پس از تماشای آنها تفاوت ایجاد میکنند.
در نهایت، ساختار روانشناختی قدردانی از بدن، یا میزانی که فرد اجازه میدهد اطلاعات منفی مرتبط با بدن رد شود و اطلاعات مثبت پذیرفته شود، یک متغیر تفاوت فردی است که مشخص شده است در برابر برخی از اثرات منفی روانی محافظت میکند. که از قرار گرفتن در معرض تصاویر رسانه ای ایده آل ناشی می شود. اندرو و همکاران [11] دریافتند که در نمونهای از زنان دانشگاه، شرکتکنندگان با قدردانی از بدن پایین، پس از قرار گرفتن در معرض تبلیغات ایدهآل نارضایتی بدنی افزایشیافته را تجربه کردند، در حالی که افراد با قدردانی بالا از بدن چنین نکردند. این امر از این ایده حمایت میکند که زنانی که سوگیری مثبتی در برداشت خود از بدن خود دارند، کمتر احتمال دارد تغییر منفی در تصویر بدن در پاسخ به قرار گرفتن در معرض تصاویر نازک ایدهآل رسانهای تجربه کنند.
نارضایتی از بدن یکی از عوامل پیش بینی کننده اصلی ایجاد اختلال در تغذیه بالینی است. در حالی که آسیب شناسی روانی اختلالات خوردن را بیش از حد ساده می کند و نشان می دهد که قرار گرفتن در معرض تصاویر ایده آل نازک باعث اختلالات خوردن می شود، تصاویر ایده آل نازک پیامدهای سلامتی قابل توجهی دارند. هم برای زنان و هم برای مردان، توسعه شیوههای کنترل وزن ناسالم میتواند ناشی از نارضایتی از بدن باشد، مانند رژیمهای غذایی سخت یا مزمن، ورزش بیش از حد، و استفاده از استروئیدها. برای کاهش اثرات منفی نوردهی ایده آل نازک بر سلامت و رفاه بینندگان، پیشنهاد شده است که اگر عکسی روتوش شده است، مجلات باید دارای برچسب سلب مسئولیت باشند. در سال 2009، گروه مشاوره ملی استرالیا در مورد تصویر بدن، استفاده از برچسب های هشدار دهنده توسط صنایع تبلیغاتی، رسانه ها و مد را برای نشان دادن تصاویر تغییر داده شده دیجیتالی تایید کرد. سایر کشورها نیز سیاست عمومی مشابهی را در نظر گرفته اند. روتوش عکسهای مجله میتواند شامل بهبود رنگ پوست یا بافت، مو یا آرایش باشد، اما بیشترین توجه به روتوش مربوط به وزن و شکل مدلها شده است. عکسها اغلب توسط مجلات تغییر میدهند تا گوشت در نواحی مانند شکم و رانها بریده شود و ظاهری لاغرتر به نظر برسد. ایده این است که اگر زنان میدانستند که تصاویر رسانهها واقعی نیستند، میتوانند از نظر روانی از استانداردهای زیبایی غیرواقعی فاصله بگیرند و در نتیجه تحت تأثیر آنها قرار نگیرند. متأسفانه، نتایج این خط از تحقیقات نشان میدهد که برچسبهای سلب مسئولیت عموماً از نظر به حداقل رساندن تأثیرات منفی تصاویر ایدهآل نازک بر تصویر بدن، خلق و خوی/اعتماد به نفس یا قصد رژیم بینندگان بسیار مؤثر نیستند [12، 13]. علاوه بر این، یک کمپین محبوب سواد رسانهای با هدف کاهش اثرات منفی قرار گرفتن در معرض ایدهآل نازک (یعنی یک ویدیوی ۷۵ ثانیهای Dove Evolution، نشاندهنده تمام تلاشهایی که برای تولید عکس مدلی که بیعیب به نظر میرسد) انجام نشد. احساس زنان در مورد ظاهر خود را بهبود بخشد [14]. واضح است که استانداردهای زیبایی فرهنگی که توسط رسانه ها ابلاغ می شود پیام های بسیار قدرتمندی هستند. حتی دانستن اینکه تصاویر ایده آل نازک واقعی نیستند، زنان را از رسیدن به آن استانداردهای زیبایی باز نمی دارد.
ممکن است رسانههای جمعی نه تنها از طریق تقویت ایدهآلهای زیبایی («لاغر زیباست») یا با ایجاد تغییرات فوری از نظر نحوه درک و ارزیابی ظاهر افراد، بلکه با تأثیرگذاری بر هنجارهای درک شده، بر مخاطبان خود تأثیر بگذارند. یافته های تجربی نشان می دهد که ادراک از آنچه به عنوان "متوسط" در نظر گرفته می شود، بر احساس افراد نسبت به بدن خود تأثیر می گذارد و حتی می تواند بر رفتار خوردن تأثیر بگذارد [12، 13]. به عبارت دیگر، یکی از دلایلی که تصاویر ایده آل نازک به تصویر کشیده شده توسط رسانه ها می تواند مضر باشد این است که آن چیزی را که مردم به عنوان «عادی» یا معمولی در یک جمعیت خاص تصور می کنند، تغییر می دهند. تا به امروز هیچ تحقیقی وجود ندارد که مستقیماً این سؤال را آزمایش کند که آیا تصاویر رسانه ها ادراکات مردم را از آنچه متوسط یا معمولی در نظر گرفته می شود تغییر می دهد. با این حال، شواهد غیرمستقیم برای حمایت از این ایده وجود دارد. مطالعات نشان میدهد که زنان عموماً میخواهند بدنشان بسته به (۱) آنچه که فکر میکنند دیگران جذاب میکنند و (۲) ظاهر افراد معمولی چگونه است، به نظر برسد.
در یک سری از مطالعات تجربی، Bair و همکاران. [12] تأثیر ایدهآلهای بدنی هنجاری (یعنی تیپ بدنی که گفته میشود توسط همسالانشان ترجیح داده میشود) بر تصویر بدن مورد بررسی قرار داد. به دانشجویان دانشگاه گفته شد که همسالانشان تیپهای بدن نسبتاً لاغرتر یا نسبتاً سنگینتر را ترجیح میدهند. به عبارت دیگر، ما چیزهایی را که شرکت کنندگان معتقد بودند برای افراد دیگر «زیبا» است، تغییر دادیم. جنسیت همسالانی که ترجیحات آنها گزارش شده بود نیز دستکاری شد. سپس شرکتکنندگان اندازه بدنی را که بیشتر میخواستند شبیه به آن باشند، از روی طیفی از نیمرخهای طراحی شده با دست گزارش کردند. زنان در شرایط نرمال لاغر اندازه بدن ایده آل لاغرتر را نسبت به حالت نرمال سنگین انتخاب کردند. چه به آنها گفته شود چه چیزی برای مردان یا زنان دیگر جذاب تر بوده است.